𝓐𝓷𝓪𝓱𝓲𝓭 (◦•●◉✿اســماءالـهدی✿◉●•◦)𝓐𝓷𝓪𝓱𝓲𝓭 (◦•●◉✿اســماءالـهدی✿◉●•◦)، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 9 روز سن داره
𝓜𝔂 𝓫𝓵𝓸𝓰𝓜𝔂 𝓫𝓵𝓸𝓰، تا این لحظه: 5 سال و 11 ماه و 18 روز سن داره
𝓬𝓸𝓸𝓴𝓲𝓮 (𝓶𝔂 𝓬𝓪𝓽)𝓬𝓸𝓸𝓴𝓲𝓮 (𝓶𝔂 𝓬𝓪𝓽)، تا این لحظه: 5 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره
𝓕𝓪𝓽𝓮𝓶𝓮𝓱𝓕𝓪𝓽𝓮𝓶𝓮𝓱، تا این لحظه: 21 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره
𝐹𝓇𝒾𝑒𝓃𝒹𝓈𝒽𝒾𝓅 𝓌𝒾𝓉𝒽 𝐹𝒶𝓉𝑒𝓂𝑒𝒽 𝒮𝒶𝓃𝒶𝐹𝓇𝒾𝑒𝓃𝒹𝓈𝒽𝒾𝓅 𝓌𝒾𝓉𝒽 𝐹𝒶𝓉𝑒𝓂𝑒𝒽 𝒮𝒶𝓃𝒶، تا این لحظه: 4 سال و 11 ماه و 18 روز سن داره
𝓒𝓸𝓸𝓴𝓲𝓮 𝓬𝓸𝓶𝓮𝓼 𝓽𝓸 𝓸𝓾𝓻 𝓱𝓸𝓾𝓼𝓮𝓒𝓸𝓸𝓴𝓲𝓮 𝓬𝓸𝓶𝓮𝓼 𝓽𝓸 𝓸𝓾𝓻 𝓱𝓸𝓾𝓼𝓮، تا این لحظه: 5 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره
𝓞𝓭𝓲𝓷 𝓬𝓸𝓶𝓮𝓼 𝓽𝓸 𝓸𝓾𝓻 𝓱𝓸𝓾𝓼𝓮𝓞𝓭𝓲𝓷 𝓬𝓸𝓶𝓮𝓼 𝓽𝓸 𝓸𝓾𝓻 𝓱𝓸𝓾𝓼𝓮، تا این لحظه: 4 سال و 4 ماه و 12 روز سن داره

داستان های خواهر بزرگ 15 ساله

بیاید دنیا رو رنگی کنیم🌈

سیر تکامل

1403/8/1 18:50
348 بازدید
اشتراک گذاری

این وبلاگ منه که دوازده روز دیگه چهار ساله میشه. یعنی من از دوران کرونا که 10 سالم بود و کلاس پنجم بودم تا الانی که چهارده سالمه و کلاس نهمم و سال بعد میرم دبیرستان این وبلاگو دارم، نسبتا هم فعال بودم و حداقل بیشتر وقت ها ماهی یکی دو تا پست هم داشتم. بعد احتمالا هرکسی که این متنو میخونه و همسن منه یا ازم بزرگ تره میدونه که اون بازه سنی دقیقااااا دوران گذار و رد شدن از کودکی به سمت نوجوانی و بزرگسالیه:|

که من در این دوران خطیر گوشی داشتم و وبلاگ هم زدم😂 وقتی ده یازده سالته و هنوز ابتدایی هستی، و فقطم تا کلاس چهارم مدرسه رفتی چون کرونا شده و این باعث شده که عملا دو سال بیرون نری و تو ۸ ۹ سالگیت که کلاس چهارم بودی قفل کنی، احتمالا مطالب سم و مسخره زیادی مینویسی. من ادمی بودم که هم وقتی بچه بودم هم الان، ملت خیلی بهم میگفتن بیشتر از سنت میفهمی و خودمم همش تو نی نی سایت که پز از زنای سی چهل ساله شوهرداره بودم برای همین جوگیر شده بودم و فکرشم نمیکردم که متنایی که مینویسم چرت و پرت باشه و با خیاااال راحتتتت هرچی دوست داشتم مینوشتم. 

حالا شانسی که اوردم این بود که به جای نی نی وبلاگ مثلا پیج اینستا نزدم و اهل مسخره بازی دراوردن تو ویدیو ها نبودم وگرنه اونجا خیلی بدتره. مثلا یه ویدیو میذاری و چون توش چرت و پرت گفتی ویو میلیونی میخوره و فیلمای احمقانه دورام طفولیتت تا مدت ها تو اینترنت باقی میمونه. 

من هنوزم وقتی خیلی از مطالبمو، حتی مطلب اول وبلاگمو میبینم از شدت سم بودنش خجالت میکشم واقعا. از اون گذشته اه و ناله ای که برای تک فرزند بودن کردم و اول رمزدارش کرده بودم و بعد یه مدت در یک حرکت انقلابی! عمومیش کردم هم هست. جدای از اون حتی تا یکی دو ماه اول کلاس هفتمم هم انگار به بلوغ فکری نرسیده بودم اصلا. یعنی واقعا من قبل راهنمایی اومدنم خیلی بچه بودم و اصلا عقل الانمو نداشتم. 

مثلا یکی نبود به من بگه اخه تو چرا میای هرچیزی که مادرت به تو گفته رو تو وبلاگت مینویسی؟ مثلا من یه بار مادرم سر دیر اماده شدنم برای مدرسه از دستم عصبانی بود و بعد مدرسه مثلا اومد گیر داد به مقنعم. بعد من اومدم ریز به ریز حرفاش رو اینجا نوشتم🙄 آخه این چه حرکتیه؟ تازه تو حالتی نوشتم که هرکی میخوند فکر میکرد من آسیه ام مادرم فرعونه و چون یک کافره و من با ایمانم داره اذیتم میکنه😂😳

یعنی خاککککک. حالا من ناراحت بودم دوست داشتم حرفامو یه جا بنویسم، قبول. اخه چرا رمزدارش نکردم؟ الان رمزداره البته ولی همه همون موقع دیدنش. تازه به یکی هم اکتفا نکرده بودم دو تا نوشته بودم. ملتم اسکل کرده بودم بدبختا همخ اومده بودن برام نوشته بودن واوووو درود بر تو ای مریم مقدس

یا اون پستی که بعد از دیدن ویدیو های مشاور کنکور ها جوگیر شده بودم و درمورد امتحام تیزهوشانم نوشتم. جالبش اینه که من اصلا دوست نداشتم آزمون تیزهوشان بدم و درسم نمیخوندم پس چرا اونو نوشته بودم؟ 

یا اون ده هزار تا پستی که نوشته بودم و توش با بهار دعوا کرده بودم😑

یا غیرت مسخره ای که روی یه شخصیت کارتونی داشتم و به خاطرش دعوام شده بود و کل نی نی وبلاگ رو به هم ریخته بودم (بهار خیلی مقصر بود اما خب اون نه دسترسی درست حسابی به اینترنت داشت نه خانوادش اصلا خیلی درمورد مسائل مهم تر جهان باهاش حرف میزدن، من دیگع چرا فکر میکردم فلان کارتون مهم ترین چیز جهانه؟) و این موضوع تا کلاس هفتمم هم باهام بود😑

و هزاران چرت و پرت احمقانه مزخرف دیگه ای که نوشتم و فقط چند تاشون که دیگه قضیه ناموسی شده (مثل دعواهام با مادر بدبختم که نمیدونه ابرو حیثیتمون رو تو نی نی وب بردم) رو رمزدار کردم. 

خیلی به این فکر کردم که مطالب قدیمیم رو پاک کنم یا حداقل همه شونو رمزدار کنم، اما درنهایت فکر میکنم که نه. فکر میکنم که اصلا هدف این وبلاگ همینه. بزرگ تریم فایده وبلاگی که چهارساله میشه همینه که رشد و تغییرات من در اون چهار سال رو نشون بده. مگه بشر از سیر تکامل خودش که قبلا گوشت خام میخورد و با خواهر و مادرش ازدواج میکرد ولی الان میتونه بره کره ماه خجالت میکشه؟ پس به نظرم عجیب نیست و لزومی نداره که من پنهان کنم زمانی رو که بزرگترین دغدغم یه کارتون بود، یا هرچی تو خونم اتفاق می افتاد رو اینجوری بزرگ میکردم، یا جزئیات اینکه درطور روز کجا رفتم چیکار کردم و چی خوردم رو برای مردم مینوشتم. بلاخره اینا اقتضای سنم بوده. 

این که همه چی رو نوشتم و پاک نکردم هم باعث شده حداقل یه چیز رو بفهمم. این که باید یه تشکر ویژه بکنم از اغتشاشگران محترم که فضای کشور رو پر از تنش کردن و حتی بچه های چهار ساله رو هم درگیر سیاست کردن. چوم منم از این قائده مستثنی نبودم و اینکه درگیر سیاست شدم منو تا حد خوبی به بلوغ فکری رسوند و حداقل دغدغه هام رو از شخصیت کارتونی تغییر داد و باعث شد بفهمم دنیا چقدر بزرگه و خیلی چیزا چقدر بی اهمیته😂

و اینم فهمیدم که نقش راهنمایی رفتن خیلیییی تو رشد کردن ذهن من زیاد بوده. به طوری که هیچکدوم از مطالب من بعد از کلاس هفتم (به جز یکیشون که همون مربوط به دعوام با مادرمه) طوری نیست که ازشون خجالت بکشم و به ذهنم برسه پاکشون کنم. البته بعضی از کامنت هایی که سیاسی بوده و جواب دادم رو وقتی میخونم، فکر میکنم که اگر الان بود خیلی جواب های بهتر و سنجیده تری میدادم. 

حالا که به اینجا رسیدیم بذارین یه چیز سم هم براتون بذارم که ببینیید

وایییی این سم رو ببینین😂😂

اقا جریان این کامنت اینه که من یه پست گذاشتم درمورد تابستونم و توش از دنگ و فنگ های ثبت نام کردنم تو مدرسه شاهد گفتم که مثلا چقدر کارای اداریش طول کشید و اینا. 

بعد یکی اومده اولا تجربش از سهمیه ای بودن شاهد رو گفته، منم جواب دادم که خب تا اینجا مشکلی نداره. 

بعد اومده گفته دوستاش به بچه های مدرسه شاهد فحش میدن و منم در جوابش گفتم که کیف امسالم گرونه و اسپانیاییه😂😂😂😂

و چون خیلی گرونه میخوام تا سه سال نگهش دارم🤣🤣🤣🤣

وای🤣🤣🤣

ایهالناس بدانید و اگاه باشید که ما خیلی پولداریم و کیف اسپانیایی میخریم و برای صبحانه ناهار شام بیف استراگانوف و استیک میخوریم😂😂

ببین خدایی من خودمو میشناسم. قطعا اون لحظه اصلا منظورم این نبوده که بخوام پز کیفم رو بدم🤣 فقط چون اون لحظه ذهنم درگیر این بوده که کیفم رو گرون خریدم یکهو گفتمش. 

ببین عزیزم کیف من خیلی گرونه و اسپانیاییه برای همین جا برای نوشتن اسم داره😂😂

من فقط میخواستم بگم که اره این که میگی دوستات به مدرسه شاهد فحش میدن هست چون مامان منم گفته رو کیفت ننویس مدرست شاهده وگرنه اگر پیداش کنن بهت پس نمیدن. 

بعد برای گفتن این قیمت و ملیت کیفم رو هم گفتم🤣🤣🤣

فقط دارم قیافه طرف رو موقع خوندن جوابم به کامنتش تصور میکنم😂

امیدوارم الان یادش نباشه

این ادم یا وبلاگش قدیمی بوده و پاک شده، یا بدون وبلاگ کامنت داده. نمیدونم ولی اگر الان داری پست منو میخونی دو تا کار بکن

اول اینکه دوستات رو عوض کن چون ادمای بی منطقین. 

دوما اینکه موضوع کیف اسپانیایی من رو از ذهنت بیرون کن چون خودمم نمیدونم واقعا چرا گفتمش. اگرم تا الان ذهنت درگیر این بوده که چرا اون ادم به من گفت کیفش گرون و اسپانیاییه بدون که خودمم نمیدونم فقط میدونم قصدم پز دادن نبوده. 

.. 

پسندها (6)

نظرات (7)


1 آبان 03 20:13
اون آدم من بودم 😂💔
 

1 آبان 03 20:16
همون کامنت مدرسه شاهد 
◦•●◉✿اســماءالـهدی✿◉●•◦
پاسخ
وای🤣🤣🤣🤣😂😂😂
جدا؟ 
بعد اون موقع با خودتون فکر نکردین که این ادم چرا داره به من میگه کیفش اسپانیاییه؟ 

1 آبان 03 20:21
نه اون موقع ذهنم تو کنکور و اغتشاشات بود فقط اصن فک کنم اون تیکه جواب رو ندیده بودم  😂
◦•●◉✿اســماءالـهدی✿◉●•◦
پاسخ
اون زمان تقریبا ده پونزده روز قبل اغتشاشات بود.
خب خداروشکر همون بهتر که ندیدین😂
سال بعدم میخوام بگم کیفم ایتالیاییه😂

1 آبان 03 20:30
اغتشاشات از همون روزی شروع شد که مهسا خانوم مردن 😂💔
شدت بیشتر تو آبان و آذر بود 
◦•●◉✿اســماءالـهدی✿◉●•◦
پاسخ
اره دیگه. پست من تو ده شهریوز گذاشته شده
بیست و پنج شهریور شروع اغتشاشاته
مهسا خانوم

1 آبان 03 20:41
خب من سه مهر کامنت دادم 😂
مجبور بودم ادب رو رعایت کنم  😅
◦•●◉✿اســماءالـهدی✿◉●•◦
پاسخ
اها اره درسته سه مهر
اره کلا ادب چیز خوبیه
 
اسࢪاء|Asraاسࢪاء|Asra
2 آبان 03 21:55
منم مدرسه&zwnjم شاهده، تو کل کشور این مدارس شاهد انقدر به شهدا و این دفاع مقدس اهمیت میدن؟آخه ما رو دوساعت و نیم زیر آفتاب نگه داشته بودن&zwnj که آقایون از حوزه علمیه اومدن بهشون برنخوره..
◦•●◉✿اســماءالـهدی✿◉●•◦
پاسخ
نه والا. ما اصلا اینطوری نیستیم. تنها ادمایی هم که از حوزه علمیه برای ما اومدن سه تا روحانی بودن که برای جشن نماز اومدن و ما رو خندوندن و رفتیم. 
 
اسࢪاء|Asraاسࢪاء|Asra
3 آبان 03 20:11
عه،خوشبحالتوننن
مال ما فقط میان میشینن ببینن برنامه ها چجوره، هر روز خدا هم از اداره استان میان ما هم عین چندتا اسیر چند ساعت سرپا وایمیستیم🤦🏻&zwj♀️
◦•●◉✿اســماءالـهدی✿◉●•◦
پاسخ
ما ولی اینطوری نبودیم
البته هرروز خدا بازرس از اداره میاد و میره