برای انگشتر شکسته
میخوام برات از ته ریش بگم. از پیراهنی که روی شلواره. از یقه بسته. از کوله پشتی که داخلش کتابای حوزه و عمامه است. همون عمامه ایی که برای بعضیا فقط یه تیکه پارچه است ولی برای اون یه تیکه پارچه آدم میکشن. یک طلبه بسیجی بود. از حوزه اومد بیرون و رفت تو مسجد محل. با دوستاش چند ساعتی اونجا موند و سرگرم حرف زدن شده بودن که خبر رسید اکباتان شلوغ شده. خودشون رو با موتور رسوندن اونجا. یک عده داشتن شعار میدادن یه عده سطل اشغال اتیش زده بودن. رفتن جلو که اوضاع رو اروم کنن که از بالای ساختمون ها شروع کردن سنگ پرتاب کردن. برای همین تصمیم گرفتن اونجا رو ترک کنن. با دوستاش خداحا...
وبلاگم 2 ساله شد
سلامممممممممم. خب... وبلاگ ما هم 2 ساله شد مبارک ...
اصلا دیوانم کرده
شمع و پروانه
دیدی که خون ناحق پروانه شمع را چندان امان نداد که شب را سحر کند؟ ملک الشعرا بهار ...
نویسنده :
◦•●◉✿اســماءالـهدی✿◉●•◦
20:15
بدون عنوان
گفت: بیرون بیایید. وگرنه سوگند به کسی که جانم دست اوست، این خانه را با اهل آن به آتش میکشند به او گفتند: فاطمه (س) در این خانه است. گفت: حتی اگر فاطمه هم باشد، آتش میزنم ... ...
نویسنده :
◦•●◉✿اســماءالـهدی✿◉●•◦
16:42
و هرکجا که باشید، او با شماست
وقتی مطمئنی همه در ها به روت بسته شده و وقتی در ناامیدی مطلق به سر میبری و وقتی احساس میکنی هیچ چیز خوشحالت نمیکنه و وقتی فکر میکنی، فرقی با انسان مُرده نداری و دیگه امیدی نیست و وقتی در ظلمات غرق شدی و نوری نیست و وقتی دلت تنگ میشه، گاه اونقدر تنگ که حتی فراموش میکنی خدا اینجاست او هنوز همانجا است. هنوز خدایت همان خداست و هنوز روح تو از جنس اوست. اما تو همان توی قدیم نباش. تو باید در هر زمان بهترین خودت باشی. نگران شکستن دلت نباش. و تو خدارا داری! تا همیشه! چون هروقت گریه میکنی، با دستان مهربانش صورتت را مینوازد و هرگاه تنها شدی، تازه...












